درباره کتاب«داریوش و ایرانیان»
نوشته والتر هینتس
سقوط از قله دین و دنیا
******

درباره نویسنده:
والتر هینتس در سال ۱۹۰۶ میلادی در اشتوتگارت به دنیا آمد.پس از تحصیل در دانشگاههای
اشتوتگارت،لایپزیک،مونیخ و پاریس،درسال ۱۹۷۳به درجه استادی تاریخ نائل شد.تخصص اصلی او تاریخ ایران بود وسالها در دانشگاه گوتینگن به تدریس این رشته پرداخت.از آثار او میتوان به«شهریاری ایلام»،«یافتهها و پژوهشهای ایران باستان»،«تشکیل دولت ملی در ایران»و«شاه اسماعیل دوم»اشاره کرد.علاقه والتر هینتس به فرهنگ،تاریخ و تمدن ایران در بسیاری از آثار او مشهود است.
******
داریوش و ایرانیان: تاریخ فرهنگ و تمدن هخامنشیان والتر هینتس ترجمه: پرویز رجبی نشر ماهی ۱۳۸۷
امپراتوری پارس که به همت کوروش دوم ملقب به کبیر در سال ۵۴۹. ق. م. بنیاد شده بود، در سال ۳۳۰ق. م. زیر ضربات اسکندر مقدونی فرو ریخت. در این ۲قرن، پادشاهانی بر ایران سلطنت کردند که لقب«شاه بزرگ، شاه شاهان»داشتند و سلسله هخامنشی را تشکیل میدادند و از قبیله هخامنش بودند.
دو پادشاه بزرگ هخامنشی، کوروش کبیر(دوم) بنیانگذار(۵۵۸-۵۲۸) و داریوش اول(۵۲۱-۴۸۶) سازماندهنده امپراتوری که راهکار ساتراپیها راتکامل بخشیده بودند، بهویژه داریوش، بناهای بزرگی ساختند. در مجموع به استثنای این دو، پادشاهان هخامنشی نه نبوغ سیاسی داشتند و نه نبوغ نظامی؛همگی آنان از سازماندهی بنیاد شده داریوش سود میبردند، ولی هربار که نوبت مرگ یکی از آنان فرا میرسید بیدرنگ بحران جانشینی سلطنت به وجود میآمد. هیچ پادشاه هخامنشی نبود که دست به قتلهای سیاسی نزده باشد از کمبوجیه پسر ارشد کوروش که به دست برادرش بردیا کشته شد تا اردشیر اول که تمام برادراناش را از دم تیغ گذراند. خشایار دوم، داریوش دوم، اردشیر دوم و اردشیر سوم همگی کشتند و سرانجام با توطئهای کشته شدند.
عظمت اولین پادشاهان بزرگ، بی تردید دستاورد قدرت و صلابت و انضباط نظامیان با آن سواره نظام پرتعداد و کمانگیرهای کارآمد و بامهارت و همچنین فقدان هرگونه مقاومتی از جانب دشمنان بود. بینالنهرین که یکبار دیگر فتح شد، در اثر قرنها جنگ با آشوریان، دیگر قدرتی نداشت. علاوه بر آن کوروش این قابلیت و سیاست را داشت که احساسات ملی و عواطف مذهبی اقلیتهایی را محترم بشمارد که مدتها زیر فشار ظلم و تعدی نینوا و بابل بودند. از این رو در اکثر نقاط به عنوان منجی مورد استقبال قرار میگرفت؛حتی در بابل، کاهنان مردوخ او را فرستاده خداوند دانستند. چشمگیرترین نمایش سیاسی کوروش همانا آزادی یهودیان تبعید شده به بابل بود. چهل هزار یهودی با اذن شاه ایران به فلسطین بازگشتند تا تحت لوای حکومت ایران جامعه مذهبی و ملی خود را سامان بدهند. حتی کوروش ظروف طلا و نقره معبد اورشلیم را به آنان بازپس داد.
داریوش اول(۵۲۱-۴۸۶)نیز پادشاهی جهانگشا و بهویژه سازماندهندهای بزرگ بود. داریوش سلطنت را با سرکوب آشوبها آغاز کرد ولی به زودی دریافت که وسعت و گستردگی امپراتوری بزرگی چون ایران، مانع هرگونه تمرکزگرایی است. از این رو راهکار ساتراپیها را ابداع کرد و در راس تشکیلات کشوری و لشکری تنها مادها و پارسها را منصوب کرد. به این ترتیب جوامع آمیخته شهرها و کشوری که امپراتوری ایران شهرت داشت، می توانست خود را یک امپراتوری آریایی بداند. زبان رایج دولت آریایی مورد استفاده کاتبان، زبان آرامی بود. چنان که در کتیبه بیستون دیده میشود اسناد رسمی غالباً به سه زبان، فرس قدیم، بابلی و عیلامی نوشته میشد.
- تشکیلات سیاسی امپراتوری ایران
ایالات مختلف تشکیلدهنده امپراتوری ایران ساختارهای سیاسی متفاوتی داشتند. بعضی از مناطق(به عنوان مثال:شهرهای فنیقیه) بهطور مستقیم زیر فرمان شاه بزرگ بودند، دیگر مناطق، استقلال سیاسی داشتند و فقط میبایست خراجی بپردازند (از جمله شهرهای سواحل ایونی و یهودیه)؛ برخی از دیگر ایالات به صورت کشورهای متحد اداره میشدند(مصر و بابل). بنابراین هر ایالت ساختار سیاسی ویژهای داشت که شاه بزرگ، بنا به مقتضیات و ملاحضات سیاسی آن را تعیین میکرد. به این ترتیب امپراتوری به واحدهایی اداری، موسوم به ساتراپی تقسیم شده بود. تعداد ساتراپیها به 30 ساتراپی بالغ میشد. در راس حکومت ساتراپی، یک ساتراپ، به عنوان نماینده قدرت مرکزی، یعنی قدرت شاه بزرگ قرارداشت که همیشه یک پارسی و محدوده اختیاراتاش تا حدی بود که تعادل سیاسی امپراتور محفوظ بماند. ساتراپ یک حکمران غیرنظامی و مدیرقضایی به حساب میآمد که میبایست مالیاتها را وصول و عدالتاجتماعی را برقرار میکرد. نظارت بر اعمال او را، شخصیت آریایینژاد دیگری بر عهده داشت: فرمانده قواینظامی. اما از آنجا که احتمال خطر همداستانی این دو همواره وجود داشت، داریوش شخص سومی را نیز به آنان افزود: نماینده ویژه خویش با عنوان چشم و گوش شاه که بی تردید نقش پلیس مخفی را ایفا میکرد. ساتراپها از طریق راهکار پستی بهوجود آمده با تشکیلات مرکزی پایتخت یعنی شوش، در ارتباط بودند. هر ساتراپ، موظف بود برای جنگ و دریافت مالیاتها سپاهی آماده داشته باشد. ظاهرا داریوش در سال ۵۱۹ق. م. دستورالعملی برای تشکیل سپاه منظم و دائمی کشور صادر کرد که شاید برگرفته از قانون حمورابی بود و در هر ساتراپی یک دادگاه سلطنتی وجود داشت که قوانین ملی را اجرا میکرد. این تمایل به یکپارچگی معنوی، امور مادی را نیز شامل میشد (وحدت پولی، واحد رسمی مقیاسات و اوزان و. . . . . ) که امروزه روحملی نام دارد و در آن زمان مایه شگفتی هرودوت شده بود: «یک پارسی، هیچگاه برای سود خویشتن کار نمیکند، کار او برای تمامی ملت پارسی و برای شاه پارس است. پارسی خود را عضوی از پیکر جامعه میداند.»
شناخت تمدن ایران دوران هخامنشیان که تاثیری بنیادین بر دوران بعد گذارده است، برای شناخت جامع فرهنگ ایران گریزناپذیر میباشد. از نظر نام وعنوان، این درست است که شاهنشاهی بزرگ ماد دورانی طولانی پایید و سپس جای خود را به شاهنشاهی هخامنشی سپرد، ولی نکته بسیار مهم آنکه شاهنشاهی هخامنشی چیزی جز تداوم دولت و تمدن ماد نبود. همان اقوام و همان مردم، روندی را که برگزیده بودند با پویایی و رشد بیشتر تداوم دادند و در پهنهای بسیار وسیع، آن را تا پایه بزرگترین شاهنشاهی شناخته شده جهان، اعتبار بخشیدند.
مدت دوام شاهنشاهی هخامنشی، ۲۲۰ سال بود. فرمانروایی آنان در قلمرو شاهنشاهی –بهخصوص در اوایل سلسله– موجب توسعه کشاورزی، تامین تجارت و حتی تشویق تحقیقات علمی و جغرافیایی نیز بوده است. مبانی اخلاقی این شاهنشاهی نیز به خصوص در عهد کسانی مانند کوروش و داریوش بزرگ که متضمن احترام به عقاید اقوام تابع و حمایت از ضعفا در مقابل اقویا بوده است، از لحاظ تاریخی جالب توجه است. بیانیه معروف کوروش در هنگام فتح بابل را، محققان یک نمونه از مبانی حقوق بشر در عهد باستان تلقی کردهاند. هخامنشیان ۲۲۰ سال (از ۵۵۰ پیش از میلاد تا ۳۳۰ پیش از میلاد) بر بخش بزرگی از جهان شناخته شده آن روز، از رود سند تا دانوب در اروپا و از آسیای میانه تا شمال شرقی افریقا فرمان راندند. سرانجام در۲۰ اکتبر۳۳۰ق. م. در نبردی موسوم به اربیل، لشکر ایران با فرماندهی داریوش سوم ملقب به کودومان از سپاه ۴۰۰۰۰نفری اسکندر مقدونی شکست خورد و شاهنشاهی هخامنشیان برافتاد.
اما آیا امپراتوری ایران یک طبل تو خالی واقعی بود؟ برای پاسخ به این پرسش باید به نکاتی توجه داشت. ایالات وابسته به این امپراتوری، هرگز آنگونه که لازم بود و به معنای دقیق واژه از آن اطاعت نمیکردند. علت را بیتردید باید در فتح سریع و همزمان و تنوع اقوام جستوجو کرد. پیش از این به جدالهای بی شمار برای جانشینی پادشاهان اشاره شد و باید آشوبها و یاغیگریها و تحرکات ساتراپها را نیز به این مشکل اضافه کرد. زمینداران بزرگ، گاه خود را با شاه بزرگ برابر میدانستند. برای خود سپاهی داشتند و مالیه و تشکیلاتی در اختیارشان بود. تاریخ داخلی امپراتوری ایران جز زنجیرهای طویل از جنگهای محلی و سرکوبهای وحشیانه نیست.
در حقیقت شاهنشاهی هخامنشی یک میراث سیاسی ضعیف اما از نظر فرهنگی عمیق بر جای گذاشت. سقوط فرمانروایی هخامنشی نتیجه تزلزل روح پارسی و تباهی کیش زرتشت در میان آنها بود. میراث فرهنگی شاهنشاهی پارسها، هنر، دین و سازماندهی حکومتی آنهاست. میراث فرهنگی فرمانروایی پارس در زمینه سازماندهی تشکیلات دولتی دستاورد داریوش بزرگ است. در زمان او و با تکیه بر دستاوردهای ایلامی، دیوانی به وجود آمد با بایگانیها و سازمان ثبت فوقالعاده دقیق که فارغ از جابهجایی شاهان امکان یک دیوانداری قابل اعتماد و مستمر را فراهم میآورد. البته مهمترین میراث شاهنشاهی هخامنشیان نه در زمینه هنر و نه تشکیلات حکومتی بلکه در حوزه دین است. تصور این میراث بسیار پیچیده است و به سختی میتوان آن را درک کرد. دو جریان اصلی دیانت ایرانی، میتراپرستی کهن و دین زرتشت است که هر دو مخالف هم هستند. این تضاد بعدها میان میتراپرستی رومی و مسیحیت آغازین ادامه پیدا میکند. از لحاظ معنوی زرتشت هموارکننده راه آموزگار بشر بوده است. طومارهای قمران از یافتههای بحرالمیت هم به طریق خود صحت این گفته را تایید میکند.
کتاب داریوش و ایرانیان کوششی است برای پرداختن به تاریخ تمدن ایران در زمان هخامنشیان. کتاب حاصل 35 سال تحقیق پروفسور والتر هینتس است. برای نخستینبار تمامی منابع به همه زبانها در این کتاب استفاده شده است. توجه به جزئیات زندگی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی آن روزگار و آوردن ریز حوادث و اتفاقات در زندگی شاهان هخامنشی این اثر را بدل به کتابی خواندنی و جذاب کرده است. از سویی دیگر تصاویر بسیار غنی نیز از باقی مانده آن ایام خوانندگان را همراهی میکند.
* این مقاله امروز در ویژه نامه کتاب روزنامه کارگزاران به چاپ رسیده است. اینجا |