3. میل خوشبختی هر فرد را نعمتی برای آن فرد میشناسد و نتیجه میگیرد که بنابراین سعادت جمعی، نعمتی برای کل بشریت است و افزایش فایده و سعادت و لذت، معیاری اخلاقی برای رفتار انسانی محسوب میگردد. «مرام و مسلکی که فایده، یا اصل بیشترین خوشبختی، را بهعنوان مبنای اخلاقیات میپذیرد، براین باور است که اعمال درستاند به تناسبی که به افزایش خوشبختی گرایش دارند، نادرستاند به تناسبی که به افزایش ناخوشبختی گرایش دارند. منظور از خوشبختی، لذت و نبود رنج است؛ و منظور از ناخوشبختی، رنج و محرومیت از لذت است.» (صفحه 57) اما برای میل صرفا کمیت این فایده یا خوشبختی تعیینکننده نیست، بلکه همچنین کیفیت و ساخت آن نیز مهم است. به اعتقاد میل، کسانی که تجربه هر دو سطح لذت –لذت کیفی و لذت معمولی- را داشته باشند، آنی را مقدم میدارند که ظرفیتهای برتر آنان را بهکار میگیرد؛ تعداد کمی از انسانها ممکن است به این رضایت دهند که به حیوانات فرودستتری تبدیل شوند، تا، در مقابل، امکان بهرهوری بیشتری را از لذات حیوانات پیدا کنند. به باور او کسانی اصل فوق را رد میکنند که درنمییابند خوشبختی از رضایت متمایز است. پس، «بهتر است انسانی ناراضی باشیم تا خوکی راضی؛ سقراطی ناراضی بهتر است از ابلهی راضی.» (صفحه 61) 4. میل بر این نظر است که انسان دارای احساسات اخلاقی است که اگر چه طبیعی هستند ولی همزاد انسان نیستند و باید آنها را از طریق تربیت پرورش داد. میل عدالت را نیز در زمره چنین احساساتی میداند و آن را مبتنی بر «احساس دلسوزی نسبت به دیگران» ارزیابی میکند. «دو مؤلفه احساس عدالت عبارت است از علاقه به کیفر کسی که خسارت وارد آورده است، و آگاهی یا باور نسبت به اینکه شخص یا اشخاص معینی هستند که قربانی آن خسارت بودهاند. الان بهنظرم میرسد که علاقه به کیفر کسی که عامل ضرر و زیان است، بهصورت خودجوش، از دو احساس مایه میگیرد که هر دو به بالاترین درجه طبیعیاند، و غریزی یا شبیه به غرایز هستند کشش نسبت به دفاع از خود، و احساس همدلی و دلسوزی ]نسبت به دیگران[.» (صفحه 139) جان استیوارت میل در بررسی پیوند میان «عدالت و فایده» خاطر نشان میسازد که یکی از بزرگترین موانع در مقابل پذیرش اینکه فایده یا خوشبختی معیار درستی و نادرستی اخلاقی است، از انگاره عدالت ناشی شده است. «احساس نیرومند و درک ظاهرا روشنی که این واژه با سرعت و قطعیتی شبیه شم غریزی احضار میکند، آنرا در نگاه اکثریتی از متفکران چنان مینمایاند که گویی به کیفیتی ذاتی در اشیاء اشاره دارد؛ و نشان میدهد که امر عادلانه باید همچون چیز مطلقی در طبیعت و ماهیت موجود باشد، که بهطور کلی متمایز از تغییر و تنوع و مصلحت است، و از منظر نظری، متضاد آن است، اگرچه (چنانکه معمولا اقرار میشود) در درازمدت، هرگز از آن واقعاً منفک نیست.» (صفحه 123) 5. میل یادآور میشود که اخلاقشناسان وظایف اخلاقی را به دو دسته تقسیم میکنند: «وظایف اخلاقی ناکامل» و «وظایف اخلاقی کامل». دسته اول شامل وظایفی است که عمل کردن به آنها برعهده خود ما گذاشته شده است؛ مانند بخشندگی یا نیکوکاری. اگر چه چنین فضیلتهایی وظیفهای اخلاقی محسوب میشوند، اما هیچکس نمیگوید که مشخصا کجا و در مورد چه کسی باید اعمال گردند. اما دسته دوم شامل وظایف اخلاقی کامل است که باید آن را همواره و در مورد همگان اعمال کرد. میل عدالت را در دسته دوم جای میدهد. برای او تبعیض قائل شدن میان افراد یکی از مظاهر بیعدالتی است. وی در توضیح تفاوت میان عدالت و فضیلتهایی چون سخاوتمندی و یا نیکوکاری میآورد: «عدالت مشتمل بر چیزی است که نهفقط خوب است انجام دهیم و بد است که انجام ندهیم، بلکه چیزی است که کسی میتواند آنرا بهعنوان حق اخلاقی خود از ما طلب کند؛ ]در حالیکه[ هیچکس در سخاوت و نیکوکاری ما حق اخلاقی ندارد، چون ما هیچ الزام اخلاقی نداریم که آن فضایل را در مورد فرد خاصی اعمال کنیم.» (صفحه 137) میل با این توضیحات به این تعریف از مفهوم عدالت میرسد که عدالت نامی برای یکسری از قواعد اخلاقی است که نسبت به دیگر قواعد رفتار عملی، برای رفاه بشری مستقیماً تعیینکننده و از همینرو بهطور نامشروط تعهدآورتر هستند. میل «ادعای حق هر فرد در مقابل دیگران» را در چنین تعهدی بیان شده میداند و سرشت تصور از مفهوم عدالت را در آن بازمییابد. بهنظر میل در احساس عدالت، با توجه به یکی از عناصر آن یعنی علاقه به کیفر دادن، احساس طبیعی تلافی کردن یا انتقام گرفتن است. این احساس طبیعی، حق اخلاقی خود را از نوع فایدهای که در میان است کسب میکند. فایدهای که در اینجا مطرح است، علاقه به امنیت در انسان است. امنیت درنظر هر انسانی از همه علایق دیگر حیاتیتر است. انسان میتواند از بسیاری نعمات در جهان در صورت لزوم صرفنظر کند و یا آنها را با چیز دیگری مبادله کند، اما هرگز نمیتواند از امنیت چشمپوشی کند. زیرا فقط از طریق امنیت است که انسان میتواند از بدبختی در امان بماند. بنابراین، آن دستورات اخلاقی که آسیب رساندن انسانها به یکدیگر را ممنوع میکنند، نسبت به سایر دستورهای رفتاری که صرفا برای حوزهای از زندگی درنظر گرفته شدهاند، از اهمیت بیشتری برای رفاه بشری برخوردارند، زیرا پیروی از آنها صلح را تأمین میکند. اگر پیروی از این دستورات به قاعده و تخطی از آنها به استثنا تبدیل نگردد، هر انسانی در وجود هر انسانی دیگر دشمن خود را میبیند. وظایف مربوط به اعمال عدالت نیز در اصل از همین دستورات اخلاقی برخاستهاند. 6. جان استیوارت میل در اثرش «فایدهگرایی» به موضوع عدالت قضایی نیز میپردازد. وی تصریح میکند که این اصل که «باید به هر کس آنچه را که سزاوار اوست داد» یعنی خوبی را با خوبی و بدی را با بدی تلافی کرد، نه تنها در مفهوم عدالت مستتر است، بلکه همزمان موضوع آن احساس پیوسته خاصی است که در ارزشگذاری انسان، عدالت را از سودمندی خالص بالاتر قرار میدهد. بیشتر اصول ابتدایی عدالت که در جهان وجود دارد و به آنها رجوع میشود، در خدمت به کرسی نشاندن همینگونه اصلها هستند. از جمله اینکه هر کس فقط مسئول آن کاری است که ارادی انجام داده است یا ارادی میتوانسته مانع آن شود؛ یا اینکه عادلانه نیست کسی را بدون محاکمه محکوم کنیم؛ و یا اینکه مجازات باید با جرم متناسب باشد. اینگونه اصول باید مانع از آن شوند که اصل عادلانه تلافی کردن بدی با بدی مورد سوءاستفاده قرار گیرد. میل نتیجه میگیرد که بنابراین از این مبانی میتوان پیبرد که بیطرفی یکی از والاترین فضیلتهای قضاوت است، زیرا بیطرفی پیششرط ضروری تحقق سایر وظایف مربوط به عدالت است. «ما میبایست با تمامی کسانی که بهطور مساوی با ما رفتار شایسته داشتهاند، بهطور مساوی رفتار شایسته کنیم (البته مادامی که وظیفه برتری این را بر ما ممنوع نکرده است) و جامعه میبایست با تمامی کسانی که بهطور مساوی در حق آن رفتار شایسته داشتهاند، بهطور مساوی رفتار شایسته کند، یعنی با همه کسانی که، بهطور مطلق، شایستگی برابر داشتهاند.» (صفحه 157) میل با الهام از مفهوم ارسطویی «عدالت توزیعی»، به شرح این مفهوم از دیدگاه خود میپردازد. بهنظر او، اینکه جامعه میبایست با همه افرادی که در مقیاسی کاملا برابر به جامعه خدمت کردهاند، بهطور مطلقاً یکسان خوب رفتار کند، بالاترین اصل عمومی عدالت اجتماعی و توزیعی است. همه نهادهای اجتماعی و تلاشهای همه شهروندان در بالاترین مقیاس ممکن بایست مبتنی بر چنین اصلی باشند. این وظیفه بزرگ اخلاقی، ریشهای ژرف دارد، زیرا نه گزارهای مشتق شده از اصلهای ثانوی، بلکه بیمیانجی، برخاسته از عالیترین اصل اخلاقی است و بخشی از معنای اصل فایده یا بزرگترین سعادت را دربرمیگیرد. میل تأکید میکند که همه انسانها حق دارند از رفتاری یکسان نسبت به خود برخوردار باشند، مگر اینکه منفعتعمومی به رسمیت شناخته شدهای، عکس آن را ایجاب کند. بنابراین هرگونه نابرابری اجتماعی که فایده آن برای جامعه قابل درک نباشد، نه فقط به یک ناسازگاری، بلکه همچنین به یک بیعدالتی تبدیل میگردد و شکل پدیدهای جبارانه را به خود میگیرد و انسان را بعدا به شگفتی وامیدارد که چطور توانسته آن را تحمل کند. «... هر آنچه از نابرابریهای اجتماعی که ]از زمانی به بعد[ دیگر مصلحت تلقی نمیشده، از آن پس دیگر وصف ساده بیمصلحتی، بلکه وصف بیعدالتی را به خود میگرفته و چنان ظالمانه چهره مینموده که مردم شگفتزده میشدهاند که چنان ستمی چگونه تا آن مدت تحمل میشدهاست؛ غافل از اینکه چهبسا خودشان، در همین زمان، نابرابریهای دیگری را روا میدارند که ذیل تفسیری از مصلحت قرار گرفته که بهقدر همان ]موارد اینک شگفتآور[ اشتباه است؛ اشتباهی که وقتی برملا شود، آشکار میکند که نابرابریهایی که پیش از آن شکلی رسوا داشته است.» (صفحه 159) میل نتیجه میگیرد که پس عدالت نامی برای مطالبات معین اخلاقی است که اگر آنها را در کل در نظر بگیریم، در یک درجهبندی مربوط به سودمندی اجتماعی، مکانی بالا اشغال میکند و به همین دلیل در مقیاسی بالا نیز تعهدآور است. عدالت عنوانی مناسب برای حوزهای از سودمندی اجتماعی است که از سایر حوزهها (به استثنای مواردی معین) مهمتر، اجتنابناپذیرتر و عاجلتر است. 7. در جمعبندی آرای جان استیوارت میل درباره عدالت میتوان گفت که او برابر هرگونه معیاری تخیلی برای عدالتی که مبتنی بر فایده نیست، میایستد. «بر این باورم که عدالتی که مبتنی بر فایده باشد مهمترین و، بهشکل غیرقابلقیاسی، مقدسترین و تعهدآورترین بخش تمامی اخلاقیات است. عدالت نامی است که بر سطوحی از قواعد اخلاقی نهادهاند که ربط نزدیکی با خطوط اصلی بهروزی انسان دارد، و، بههمینجهت، بیش از هر قاعده هادی زندگی، الزامآور است؛ و آن مفهومی که ما میانگاشتیم لب لباب انگاره عدالت است، یعنی آن حقی که فرد در درون خود مییابد ]وحسی عمومی حاکی از عیتیت و قطعیت و بداهت آن است، در حقیقت[ در بردارنده و تصدیقگر همین وجه سختگیرانهتر بودن این تکلیف و الزام است.» (صفحه 153) او عدالت را در رفتار یکسان نسبت به همگان و تقسیم عادلانه نعمات مادی با توجه به تفاوت میان افراد تعریف میکند. میل خصلت تعهدآور عدالت را مشتق از آن میداند که سودمند است و خوشبختی بزرگ عمومی را ایجاد میکند. به نظر میل هر فردی با فایدهای که میرساند، اساسا کل فایده اجتماعی و از طریق آن عدالت اجتماعی را افزایش میدهد. اما در شرایط معین تاریخی، نابرابری اجتماعی نیز میتواند برای جامعه فایدهآور باشد. در چنین شرایطی، رفتار برابر نسبت به همگان با محدودیتهایی روبهرو میگردد، اما تناقض میان علایق مختلف و تضادهای طبقاتی همواره در تاریخ بیمورد شدهاند و سرانجام بر آنها غلبه شده است. بهعقیده میل تضادها در چارچوب نظام اقتصادی سرمایهداری نیز از طریق اصلاحات قابل رفع هستند. به این ترتیب، میل در آثار خود از اصلاحات منظم در نظام اقتصادی سرمایهداری جانبداری میکند. او خواهان آن است که کارگران در حیات تربیتی و آموزشی جامعه سهیم شوند. میل نابرابری ساختاری در نظام مبتنی بر اقتصاد سرمایهداری را تا آنجایی میپذیرد که همه اعضای جامعه بتوانند از مالکیت خصوصی فایده ببرند. او در راستای دفاع از آزادی فرد برای شکوفایی شخصیت خویش، همچنین از همبستگی آزادیخواهانه کارگران در ایجاد اتحادیهها، تعاونیها و سندیکاها پشتیبانی میکند. البته آزادی فردی برای جان استیوارت میل پیش از هر چیز آزادی وجدان و آزادی بیان است. بیم او از برقراری استبداد در گستره عمومی نیز با توجه به همین امر قابل درک است. میل معتقد است که هر فردی میبایست خیر خود را دنبال کند، مادامی که در این راه منافع دیگران را خدشهدار نمیسازد. میل مالکیت خصوصی را با عطف به فایدهباوری تا آنجایی توجیهپذیر میداند که موجودیت افرادی را که جز نیروی کار خود چیزی در اختیار ندارند، تهدید نکند. سعادت هر فردی بایست به اندازه سعادت هر فرد دیگر مدنظر قرار گیرد. اینکه هر کس یکسان خواهان خوشبختی است به این معناست که هر کس یکسان نیز باید از ابزار رسیدن به خوشبختی برخوردار باشد، مگر بهدلیل مرزهایی که شرایط خاص زندگی انسانی و منافع عمومی به ما تحمیل میکنند. این اصل دارای پیامدی اجتماعی است و به لیبرالیسم میل خصلتی اجتماعی میبخشد. |